دل دریایی ما شد بیابانی؛ چنان خشک ! 🌻 نه گل باشد؛ نه عطر و، رایحه! مُشک🌻 شب وروز ؛ انفرادی داری سُ

دل دریایی ما شد بیابانی؛ چنان خشک ! 🌻
نه گل باشد؛ نه عطر و، رایحه! مُشک🌻
شب وروز ؛ انفرادی داری سُکنی🥀
کجا عطر و گلاب با خود بیاری تو مصفا🥀
شدم محروم و متروک ؛ زن و فرزند🥀
غریب و بی کس و بی یار و دلبند 🥀
خدایا خسته ام ؛خسته زمرغان هوایی🥀
دلم دیدار تو میخواهد و؛ هردم خدایی🥀

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

همه جا برف و باران گشته چون سرد😍 دما گشت زیر پانزده  ؛ شدت از  برد 🌻 دو ر‌وز بیشتر شدم در خانه مجب

همه جا برف و باران گشته چون سرد😍
دما گشت زیر پانزده ؛ شدت از برد 🌻
دو ر‌وز بیشتر شدم در خانه مجبور 🌻
بمانم توی خانه؛رفت وآمدنیست میسور🌻

🥀🥀🥀🥀🥀🥀  آتشی کردی بپا ؛ مانند ِ  نیران است و بس 💔 غافل از عصیان و گستاخی ؛ مثالِ عین خس 💔 دا

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

آتشی کردی بپا ؛ مانند ِ نیران است و بس 💔
غافل از عصیان و گستاخی ؛ مثالِ عین خس 💔
دامنت گیرد چنین آتش تو را آتش گذار🥀
فکر مرگت باش !دنیایت شود؛ ترک ِانار!🤲
ضامنم مولا رضا ؛ شکی ندارم ای عزیز!🥀
دامنت گیرد چنین آتش مپرس دُم مویز🥀
من نظر کرده ی مولا همان شمس الشموسم🌻
دلخوش به عطایای رضا ؛ ضامن ِ طوسم🌻

مثال تک درخت در اوج سرما🌻  به سردی هوا ؛ دل سوی یکتا 🌻 منم مجنون ِ مجنون در زمستان😔 چو شاخ خشک ِ

مثال تک درخت در اوج سرما🌻
به سردی هوا ؛ دل سوی یکتا 🌻
منم مجنون ِ مجنون در زمستان😔
چو شاخ خشک ِ انجیر شد بهاران 🌻
هوا سرد و زمستان شاخه ها برف🌻
منم تنهاویکتا روی شاخه میزنم دف🌻
دلم انبارباروت از غم و درد وغریبی🌻
بنالم با خدا ؛ یارم مرا داده فریبی 😔
دلم چون قرص و محکم بر خداوند🌻
بسازد بیدریغ لطفش فراتر از دماوند🌻
بهار از راه رسد ؛ پر شادی و نور 🌻
شود این رنج ما ؛ صد خاطره دور 🌻

سلام خالصانه در دل شب 🌻 شوی حاجت روا دائم مرتب🌻 نباشی هیچ زمان دلتنگ دلتنگ🥀 نمانی کار خویش آنی تو

سلام خالصانه در دل شب 🌻
شوی حاجت روا دائم مرتب🌻
نباشی هیچ زمان دلتنگ دلتنگ🥀
نمانی کار خویش آنی تو هم لنگ🌻

قندیل یخی به حسب ظاهر🌻 شاهکار جهان ؛  خدای قادر 🌻 در برزن وکوی وجمله ی شهر🌻 پوشیده شده ؛ نما تو ب

قندیل یخی به حسب ظاهر🌻
شاهکار جهان ؛ خدای قادر 🌻
در برزن وکوی وجمله ی شهر🌻
پوشیده شده ؛ نما تو باور🌻
دیشب ز هوای سرد ِ خانه 🌻
با کاپشن و کت ؛ به کُلِّ شبانه🌻
بیدار نشسته ام ؛ به صد بهانه🌻
در حالت خلسه و کمی خواب🤩
دیدم که خاله ام ؛ چو غرقاب💔
گفتا بگیرتودست من؛منم که بیتاب💔
درپشت سرم؛طاهره(۱) آمده به آداب 🌻
جمعی کثیر سفره و مهمان و تناول 🌻
حیرت زده گشتم که خواهر (۲)به تعامل🌻
غمخوار جهان بود خودش کوهی زغم ها💔
با هم و غمم ؛ ناله چنان زد ؛ به زهرا...💔
بودن همه دور و برم ؛ غریب و آشنا🌻
جمعی عظیم ؛ چو حج و بطحا 🌻

۱--از راهار و رودبار
۲- سکینه