روزهای سخت و غربت رو به پایان می رود 🌻 خاطره با غصه ها ؛ ازجسم و جانان می رود🌻 مدتی مانند یونس گشت

روزهای سخت و غربت رو به پایان می رود 🌻
خاطره با غصه ها ؛ ازجسم و جانان می رود🌻
مدتی مانند یونس گشته ای ؛ حبس ای پدر🌻
لا اله، انت ؛ خوانده ای گشتی تو عین صدگهر🌻
عاقبت تو می رسی بر جنت الماوی بیادم ای پدر🌻
گر اذیت دست ما با مادرم ؛ گشتی گرفتار دربدر 🌻
روز خوش با شادی بی حد و حصر آید به سویت ناگهان🌻
شُهره شهر و دیار گردی پدر جان در جهانت همزمان🌻
ما زکار زشت خود داریم چه توبه با خدای بیکران🌻
صبح و ظهر و شام خویش نالان و گریانیم امان🌻
عفو کن رحمی نما بر ما که از جهل و جهالت آنچنان🥀
روح تو آزرده ایم الله فقط داند در این کار غمان🌻
تو شهید راه عشقی ؛ پر از مهر و وفا و هم صفا🌻
قدر تو والله ندانستیم در این ماتم سرای بی وفا 🌻
تو برای ما دعا داری دل هر شب همانا نیمه شب 🌻
بی وفاتر از وجود ما کجا داری سراغ بی درد و تب 💔
در قنوتت یا ربا یا رب بخوانی از خدا یابیم امان🤲
ما پی آزار تو دست برده ایم ؛ بر قلب پاکت همزمان😢
مال و اموالت بغارت یا به تاراج از سر ظلم و ستم💔
مدتی آواره در شهر و دیار و غربتی ؛ در هر قدم 💔

يأتي علَى الناسِ زَمانٌ يكونُ الناسُ فيه ذِئابا ، فَمَن لم يكن ذِئبا أكَلَتهُ الذِّئابُ

عنه صلى الله عليه و آله : يأتي علَى الناسِ زَمانٌ يكونُ الناسُ فيه ذِئابا ، فَمَن لم يكن ذِئبا أكَلَتهُ الذِّئابُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زمانى بر مردم مى آيد كه در آن زمان مردم گرگ هستند. بنا بر اين، اگر كسى گرگ نباشد، گرگها او را مى خورند.

🌻🌻🌻🌻🌻


مهربانی از دل ِ پاک و امین
ریشه دارد ای برادر از یقین
اینچنین فرموده ختمی مرتبت
آخِرُالعصر و زمان بی معرفت
مردمان گرگند و گرگ ِبی مثال
در پی درنده گی ، عین ِ شغال
گر نباشی گرگ ؛ گرگان هر طرف
می درند برجان و پوستت برهدف

صد هـزار لعـنت به مردانِ لعــین
همچو گرگی در جهان نیستند امین

شاعر آئینی ام ! کی من کجا درباری ام ؟!🤲 شاه رضا دارد عنایت برهمه شعرم پرازدلتنگی ام  🌻 گر زدوستی ا

شاعر آئینی ام ! کی من کجا درباری ام ؟!🤲
شاه رضا دارد عنایت برهمه شعرم پرازدلتنگی ام 🌻
گر زدوستی از ره تکریم و تمجید از صفایش گفته ام ❤️
نی که چاپلوسی کنم ؛ بنگر به حال خویش دادی بازیم🌻
می نویسم پاسخی از عمق جان الله بود او قاضی ام🌻
خود نظر دارد به قلبم تا به کاغذ آورم ، سربازیم🌻
نوکر کوی رضایم بعشقش می کنم هر دم چو تب 🌻
وصله ی ناجور به ما هرگز نچسبد اینچنین آری به لب🥀
جز رضا در این سرای بس عتیق عشقی نباشد در سرم🌻
هر چه را وصفش کنم از شاه رضا ما رسیده پیکرم🌻
این قلم ؛ این دفتر و این عاشقی میدان عشق دارم بیان🌻
هر چه را بینم زاوصاف از رضا در خادمش گردد عیان🌻
می نویسم پر انرژی هر زمان بر عشق ورزی بر رضا 🌻
نوکرش هر کس که باشد پورحسین؛ سنجری در این فضا🌻
پور محمد این شهیر(۱) این شیر مرد در خُلق و خوی🌻
برتر از وی گر سراغ داری بیاور نزد من در گفتگو🌻
خوش سخن ؛ خوش دید و منظر در اصول ؛ مردانگی 🌻
حرف هایش کُلُّهم جذاب و؛ دلها می رسد تابندگی 🌻
بس کن ای آقا جمال خُرده به دل هرگز مگیر ازاین و آن🌻
هر کسی زر و طلا را نی شناسد پس محک لازم بُود باب امان🌻

1_شهیر : (شَ) [ ع. ] (ص.) معروف، نامدار، نامور.

روزهای سخت و غربت رو به پایان می رود 🌻 خاطره با غصه ها ؛ ازجسم و جانان می رود🌻 مدتی مانند یونس گشت

روزهای سخت و غربت رو به پایان می رود 🌻
خاطره با غصه ها ؛ ازجسم و جانان می رود🌻
مدتی مانند یونس گشته ای ؛ حبس ای پدر🌻
لا اله، انت ؛ خوانده ای گشتی تو عین صدگهر🌻
عاقبت تو می رسی بر جنت الماوی بیادم ای پدر🌻
گر اذیت دست ما با مادرم ؛ گشتی گرفتار دربدر 🌻
روز خوش با شادی بی حد و حصر آید به سویت ناگهان🌻
شُهره شهر و دیار گردی پدر جان در جهانت همزمان🌻
ما زکار زشت خود داریم چه توبه با خدای بیکران🌻
صبح و ظهر و شام خویش نالان و گریانیم امان🌻
عفو کن رحمی نما بر ما که از جهل و جهالت آنچنان🥀
روح تو آزرده ایم الله فقط داند در این کار غمان🌻
تو شهید راه عشقی ؛ پر از مهر و وفا و هم صفا🌻
قدر تو والله ندانستیم در این ماتم سرای بی وفا 🌻
تو برای ما دعا داری دل هر شب همانا نیمه شب 🌻
بی وفاتر از وجود ما کجا داری سراغ بی درد و تب 💔
در قنوتت یا ربا یا رب بخوانی از خدا یابیم امان🤲
ما پی آزار تو دست برده ایم ؛ بر قلب پاکت همزمان😢
مال و اموالت بغارت یا به تاراج از سر ظلم و ستم💔
مدتی آواره در شهر و دیار و غربتی ؛ در هر قدم 💔

حسابم بسته ای ؛ گردیده مسدود❤️‍🔥 خداوند رازقم ؛ وان یار و معبود ❤️ جهان در دست او ؛ رازق و رزّاق🌻

حسابم بسته ای ؛ گردیده مسدود❤️‍🔥
خداوند رازقم ؛ وان یار و معبود ❤️
جهان در دست او ؛ رازق و رزّاق🌻
شب و روز می رساند مال و ارزاق🌻

مرا با کوله بار ؛ از هَمُّ و از غم 💔 رها کردید رها ؛ با سوز و ماتم💔 رضا ! مولای خوبان داد پناهم💞

مرا با کوله بار ؛ از هَمُّ و از غم 💔
رها کردید رها ؛ با سوز و ماتم💔
رضا ! مولای خوبان داد پناهم💞
پناهنده شدم ؛ بی سر پناهم💞
مرا مولای گرفت یکدم به آغوش❤️
شدم از عشق او مجنون و مدهوش❤️
طعام آورد و ؛ دادش او به دستم ❤️
پس از اکل طعام هر روزه مستم❤️
نشستم گفتگو ؛ اسرار این قلب❤️
بیان کردم به گریه گشته ام جلب😢
نظر اندر نظر ؛ با لطف ِ بسیار❤️
مرا در بر گرفت مولا به یکبار❤️
سپس دادش ؛ به من لباسِ خدمت💞
شدم مسرور و شادان بس که نعمت❤️
رسید از سوی مولا بر منِ زارو پریشان💞
پریشانی زجانم رخت بست با چشم گریان💞
پس از چند هفته ای ؛ نگذشت ز ایام 💞
برایم خانه جور شد بس که عالی و دلآرام 💞
سپس فرش هر طرف ؛ قالی ؛ سماور🌻
بدست من رسید ؛ با لطف ِ داور 💞
دو تن از خادمان را کرده مامور 💞
کمک حالم شود در شکل مستور🌻
نفهمید هیچ کسی این کار و امداد💞
ز سوی شاه رضا ؛ حساب و اعداد💞
سفارش از رضا ؛ این لطف هر سو 💞
مرا در بر گرفت ؛ با عشق ِ دلجو 💞
وسایل بیش و کم گردید مهیا 💞
مرا در بر گرفت ؛ مولا مصفا 💞
الان نه ماه گذشت با لطف ِ جانان💞
مرا هم خانه و ماشین و اجناس فراوان💞
شب و روز ورد من مولا رضا جان💞
پناه داده مرا ؛ در شهر و سامان 💞
یقین دارم مرا با لطف ِ چندان 💞
به آرامش رساند ؛ روی خندان 💞

🌻❤️🌻



22 بهمن 1403

شمع ِ وجود ِ من در حال ِ  آب است 💔 دل من ازبلا انارخونین ومذاب است💔 همه از آن خوشی ها می زنند حرف

شمع ِ وجود ِ من در حال ِ آب است 💔
دل من ازبلا انارخونین ومذاب است💔
همه از آن خوشی ها می زنند حرف💔
دل خونین ما؛صندوق طاقچه مانده بر رف💔

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

🌻🌻🌻🌻🌻🌻  اّیا فاطی و مهناز و ترانه ! 🌻 خداوند ؛ یارتان در هر زمانه 🌻 شوید حاجت روا با لطف ِ ر

🌻🌻🌻🌻🌻🌻

اّیا فاطی و مهناز و ترانه ! 🌻
خداوند ؛ یارتان در هر زمانه 🌻
شوید حاجت روا با لطف ِ رحمان🌻
دعاگوی شما ؛ هستم فراوان 🌻
الهی عصمت ِ زهرای اطهر 🌻
به مولایم رضا ؛ از جان و پیکر🌻
شوید حاجت روا بی شک و شبهه🌻
نباشد در دعا ؛ تدلیس و خدعه 🌻
رضا دارد نظر ؛ با علم و ایمان 🌻
رسد آنچه به دل دارید کماکان 🌻
سلام هر یکی را من به نوبت 🌻
کنم تقدیم ِ مولا ؛ با ارادت 🌻

⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️  شب یلدا عجب حال و هوایی داشت  هرسال❤️ ولی امسال همه دورند ز هم از حال و احوال 💔  🥀🥀

⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️

شب یلدا عجب حال و هوایی داشت هرسال❤️
ولی امسال همه دورند ز هم از حال و احوال 💔

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

شب یلدا و برف و خاطره ؛ ها 🌻
چطور کردید فراموش؟ ؛ گفتگوها🌻
تمام سالها با فال ِ حافظ بود؛ همراه🌻
پدر با خاطرات ِ ! خوب و دلخواه 🌻
چقدر زود پا زدید دست ِ نمک دار🌻
نمک خوردید و ؛ والله شد نگه دار🌻
دعای این پدر را ؛ برده اید یاد ؟ !🌻
تقاضا از خدا ، داشته ؛ شوید شاد !🌻
پس از سی سال و اندی سال مذکور🌻
پدر دور از شما ؛ دُورم ؛ چو مامور 🌻
جواد بود ‌و جنان ! ؛ دورّم جواهر 🥀
مرا فخری بلند ! بود از ؛ مفاخر 🌻
گمانم سِحر و ، جن بود ؛از طلسمات🌻
عملکرد از شما ؛ چند صد مکافات 🌻
هنوز روز ِ خوشی دارید ؛ مصفا 🌻
چقدر شیرین عسل ؛ از هر مربا 🌻
بزودی می شوید ؛ نادم ؛ پشیمان🌻
ندارید چاره ای ؛ بعدش ؛ به قرآن !🥀

🥀🥀🥀🥀🥀🥀  طواف کعبه با قلبی پر از چرک🥀  ندائی می رسد ای گرگ و ای ورگ🥀  تو میش یا الاغی یا که خ

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

طواف کعبه با قلبی پر از چرک🥀

ندائی می رسد ای گرگ و ای ورگ🥀

تو میش یا الاغی یا که خنزیر🥀

چرا از حرف ما گردی تو دلگیر🥀

برو روح و روان را کن تطهیر🥀

سپس نزدم بیا با شور تکبیر🥀

🌻🌻🌻🌻🌻🌻

کاش مثل ِ فاطمه ؛ حج و زیارات ِ بقیع❤️
گر نصیبت می شده ما را قیامت بود شفیع ! ❤️
🌻🌻🌻🌻🌻🌻

كعبه از رخسار پاك فاطمه❤️

شد خجل فرياد آورد بر همه❤️

معبري بر پا كنيد لبيك گوي حق رسيد❤️

جامه اي بر تن نمود اشك ملائك سر رسيد❤️

تحفه اي بسيار ناچيز وبضاعت هم قليل❤️

شرم دارم در عطايش اي خداوند جليل❤️

اّيا فاطي و ميثم ؛ اِبن مريم ❤️
بُوّ د حج ِشما مقبول ، هر دم❤️

زيارت كرده ايد قبر بقيع را ❤️ رسول الله محمد آن شفيع را❤️

بقيع و مكه و مشعر مني را ❤️
به لب گفتيد تمام ذكر خدا❤️

30 آذر ماه 1403 جمعه

شب یلدا رسید امشب همان شب ⚘️ ز هجران و فراق ؛ افتاده بر تب ⚘️ منم ؛ سائل و مسکین نزد ِ حضرت🌻 شب یلد

شب یلدا رسید امشب همان شب ⚘️
ز هجران و فراق ؛ افتاده بر تب ⚘️
منم ؛ سائل و مسکین نزد ِ حضرت🌻
شب یلدا بپا ؛ پر شور و نعمت 🌻
بیاد دوست وخویشان دور و نزدیک🌻
کنیم بر پا یلدا ؛ شاد و تبریک 🌻
دعا دارم برایت صحن و ایوان 🌻
طلا گنبد طلا ! با عشق و ایمان🌻

مردم به بهانه همه بیدار که یلداست سحرخیز🌻 شصت ثانیه شد دیر طلوع صبح دل انگیز🌻 ده قرن که بیشتر پسر

مردم به بهانه همه بیدار که یلداست سحرخیز🌻
شصت ثانیه شد دیر طلوع صبح دل انگیز🌻
ده قرن که بیشتر پسر فاطمه در عالم ِ غیبت !😭
هیچ کس نشد تشنه دیدار امام ؛ عشق و مودت 😭

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻  پدر روزت بخیر ؛ از ما شدی ، دور 💔 چه حکمی گشته صادر؛  یا که دستور🥀 همه از هم شدی

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

پدر روزت بخیر ؛ از ما شدی ، دور 💔
چه حکمی گشته صادر؛ یا که دستور🥀
همه از هم شدیم ؛ دور و چنان دور 🌻
مثال ؛ چون نیش عقرب بود و زنبور💔
یکی تهران و ری ؛ دیگر به مشهد 🥀
منم تنها به شهر ؛ با ذِکر اَشهد 🌻
بلا بود ! ؛ یا که نفرین؛ یا طلسمات 💔
خراب شد؛ خانه از بن؛زین مکافات 🌻
همه چشم و نظر ؛ یا آه و نفرین 💔
نصیب گشته مرا ؛ با درد سنگین🥀
ترا ضامن شده ؛ مولا و سلطان ❤️
علی موسی الرضا با لطف ِ چندان❤️
چنان ما بی خبر از هم سراسر 🥀
امید ِ دشمنان ؛ گردد چو ابتر 🤔


🥀🥀🥀🥀🥀🥀

ز دلتنگی گذشت مولا رضا جان🌻 عطا کن گنبدت جانم به قربان🌻 منم در شهر غربت ؛ یار و فرزند🌻 شدند هر یک

ز دلتنگی گذشت مولا رضا جان🌻
عطا کن گنبدت جانم به قربان🌻
منم در شهر غربت ؛ یار و فرزند🌻
شدند هر یک به سویی گفته ام چند🌻
غریب و نا شناس در شهر و غربت🌻
به عشق شاه رضا دارم چه همت !🌻
خودم یکه و تنها ؛ وقت و بی وقت🌻
بریدند ناف ما را ؛ شانس و از بخت🌻
تمام ؛ چشم انتظار یک خبری خوش 🌻
رسد بر سوی من ؛ گیرم چنان هوش 🌻
توسل بر رضا مولا خوبان از سعادت🌻
صبح و ظهر و غروب ؛ پر استقامت 🌻
کلامی من شبانه با گل نرگس ِ زهرا 🌻
کنم مهدی صدا با حرف دلهایم به آقا🌻

حسن میرتبار. نه چندان راه ِ دور ! از راه نزدیک به تو دارم پیامی ؛ شاد و تبریک منم دایی ... ای شاخِ

نه چندان راه ِ دور ! از راه نزدیک
به تو دارم پیامی ؛ شاد و تبریک
منم دایی جمال ای شاخِ شمشاد
غریبه نیستم گشتی تو داماد
شنیدم زن گرفتی شهر گرگان
مبارک بادا و ؛ مبروک فراوان
زمانه شد چنین بیگانه چون دوست
قریب و آشنا ؛ بیگانه نیکوست !!
شده عصر ظهور و عصر غیبت
که این رفتار هم در اوج نعمت
دایی کیلویی چند ؟ با مال و ثروت
غریبه تر ز دایی نیست ؛ دعوت!!
شنیدم عمو ها ؛ با خاله ؛! عمه !
دایی عباس و زید ، من کیگاه پنبه!!
گله از تو ندارم ، رسم دنیا از قساوت
دایی ارزش ندارد نزد مادر بر شقاوت
به سال شصت و هفت کل غنائم 😔
به باد دادم برای گله ای، نامش بهائم
بیاد دارم زمان ، آن وقت که مشهد
سکونت داشتم با عز و جاه با لطف سرمد
تموم ماه و سال میزبان بر اقوم و خویشان
فرامز یا ابوطالب ؛ به هرجا؛ لطف رحمان
الا لعنت به این دور و زمانه از قساوت
محبت مرده باعشق و صداقت تا قیامت
1402/4/19


دل دریایی ما شد بیابانی؛ چنان خشک ! 🌻 نه گل باشد؛ نه عطر و، رایحه! مُشک🌻 شب وروز ؛ انفرادی داری سُ

دل دریایی ما شد بیابانی؛ چنان خشک ! 🌻
نه گل باشد؛ نه عطر و، رایحه! مُشک🌻
شب وروز ؛ انفرادی داری سُکنی🥀
کجا عطر و گلاب با خود بیاری تو مصفا🥀
شدم محروم و متروک ؛ زن و فرزند🥀
غریب و بی کس و بی یار و دلبند 🥀
خدایا خسته ام ؛خسته زمرغان هوایی🥀
دلم دیدار تو میخواهد و؛ هردم خدایی🥀

🥀🥀🥀🥀🥀🥀

مثال تک درخت در اوج سرما🌻  به سردی هوا ؛ دل سوی یکتا 🌻 منم مجنون ِ مجنون در زمستان😔 چو شاخ خشک ِ

مثال تک درخت در اوج سرما🌻
به سردی هوا ؛ دل سوی یکتا 🌻
منم مجنون ِ مجنون در زمستان😔
چو شاخ خشک ِ انجیر شد بهاران 🌻
هوا سرد و زمستان شاخه ها برف🌻
منم تنهاویکتا روی شاخه میزنم دف🌻
دلم انبارباروت از غم و درد وغریبی🌻
بنالم با خدا ؛ یارم مرا داده فریبی 😔
دلم چون قرص و محکم بر خداوند🌻
بسازد بیدریغ لطفش فراتر از دماوند🌻
بهار از راه رسد ؛ پر شادی و نور 🌻
شود این رنج ما ؛ صد خاطره دور 🌻

قندیل یخی به حسب ظاهر🌻 شاهکار جهان ؛  خدای قادر 🌻 در برزن وکوی وجمله ی شهر🌻 پوشیده شده ؛ نما تو ب

قندیل یخی به حسب ظاهر🌻
شاهکار جهان ؛ خدای قادر 🌻
در برزن وکوی وجمله ی شهر🌻
پوشیده شده ؛ نما تو باور🌻
دیشب ز هوای سرد ِ خانه 🌻
با کاپشن و کت ؛ به کُلِّ شبانه🌻
بیدار نشسته ام ؛ به صد بهانه🌻
در حالت خلسه و کمی خواب🤩
دیدم که خاله ام ؛ چو غرقاب💔
گفتا بگیرتودست من؛منم که بیتاب💔
درپشت سرم؛طاهره(۱) آمده به آداب 🌻
جمعی کثیر سفره و مهمان و تناول 🌻
حیرت زده گشتم که خواهر (۲)به تعامل🌻
غمخوار جهان بود خودش کوهی زغم ها💔
با هم و غمم ؛ ناله چنان زد ؛ به زهرا...💔
بودن همه دور و برم ؛ غریب و آشنا🌻
جمعی عظیم ؛ چو حج و بطحا 🌻

۱--از راهار و رودبار
۲- سکینه

سلام و صبح بخیر   دوباره صبح شنبه شاد و مستان چنان چتری کند پهن از گلستان بساطش را چنان گل در بهاران

سلام و صبح بخیر


دوباره صبح شنبه شاد و مستان
چنان چتری کند پهن از گلستان
بساطش را چنان گل در بهاران
رسد شادی ؛ شعف های ؛ فراوان
طلوعش دلنواز، با طیف ِ خورشید
گهی سبزاست و آبی ؛ پر ز ِامید
خداوندا امیدم در پی آغازهفته
ترا خوانم ؛ ترا خوانم ؛ خجسته
تمام دوستان از فیض ِ این روز
شوند حاجت روا شادو دل افروز

یا امام رضا.....  عجب حال و هوا در وصل و هجران زمین و آسمان ؛ بااشک و گریان ملائک در حضور با  عشق ِ

یا امام رضا.....

عجب حال و هوا در وصل و هجران
زمین و آسمان ؛ بااشک و گریان
ملائک در حضور با عشق ِ جانان
علی موسی الرضا لطفت کماکان
منم از سائلین در صحن و بستان
رواق اندر رواق ؛ تاج ِ گلستان
علی موسی الرضا این دل چنان غم
توسل بر تو جستم ؛ من دمادم
روا کن حاجتم ؛ دِه عز و ایمان
مرا حاجت روا کن جان به قربان

چه توفیق زیارت گشته حاصل زیارت بود، زیارت ؛عشق ِکامل رضا بود و ملائک بود و خُدام ولی خدام نشد آگاه ز

چه توفیق زیارت گشته حاصل
زیارت بود، زیارت ؛عشق ِکامل
رضا بود و ملائک بود و خُدام
ولی خدام نشد آگاه ز انعام
رضا درمسندی بررتق وبرفتق
چنان اِشراف کامل من موفق
محبت از نگاهش قلب ِ ما نور
چه نوری پر صفا مانند صد تور
به دست پر محبت بر سر و رو
کشید مولا چنان ، او داده آب رو
چنان آرام گشتم بحر بی موج
رسیدم سوی معراج و چنان اوج

یا امام رضا......   آمده ام ؛ مدتی از راه ِ دور حاجت من را عطا کن؛ تو نور مال و خوشی رفت تمام باد با

یا امام رضا......


آمده ام ؛ مدتی از راه ِ دور
حاجت من را عطا کن؛ تو نور
مال و خوشی رفت تمام باد باد
عز و وقار؛ نیست کجا ! شاد ِشاد
غمِّ ؛ دلم را به تو کردم بیان
حاجت من را عطا کن عیان
نان و نمک بود ز تو از کرم
نان و نمک رفت ز دستم عدم
صاحب ِ مضجع ؛ رواق در رواق
مانده به مسکن به یک نان داغ
این خدم و این حَشم بیشمار
جمع ؛ تو کردی در اینجا به کار
عاشق درگاه و ؛ چنین سلطنت
بوده و هستم ؛ رضا مرحمت
بار دگر دعوت و منت، نما نوکری
تا بشوم خادم ثابت ، براین گهری
شغل و به مسکن به یک ... هم
زین طلبم ؛ گفته شده ؛ دم به دم
فرصت ِ چندان ندارم، پی آمال خویش
دست من و دامن مولا؛نکن ریش ِ ریش

یا انیس النفوس  امام رضا....  ضامن ِ آهو شدی ! مولا رضا! ضامن ِما می شوی جانم فدا! شرح ِحال ِزندگی ؛

یا انیس النفوس امام رضا....

ضامن ِ آهو شدی ! مولا رضا!
ضامن ِما می شوی جانم فدا!
شرح ِحال ِزندگی ؛ تو با خبر!
یک خبربرما رسان ؛ زر و گهر!
خواسته ی من ؛ درحضورو درحضر
گفته ام ؛ گویم ؛ دو باره صد نظر
این همه از دور و نزدیک التماس
من که دورم یا به نزدیک با تماس
هرکسی از شرق و غرب این جهان
از مسیحی ؛ یا مسلمان ؛ همزمان
می شوند حاجت روا با نیم نگاه
پس برس مولا بدادم این پگاه

یا امام رضا ......  باغ رضوان پرانرژی پرصفا خادمین ازدورو نزدیک دلربا عشق ِ مولا هرکدام دارند ثنا از

یا امام رضا ......

باغ رضوان پرانرژی پرصفا
خادمین ازدورو نزدیک دلربا
عشق ِ مولا هرکدام دارند ثنا
ازرضا وازخدا وازعلیِّ مرتضی
ذکرشان هردم رضا گویند ولی!
چون رضا دربینشان هست منجلی !
هر چه را گویند رضا با گوش دل
می کند حاجت روا داری تو میل
با حضور ِشاه رضا دل می شودنرم
شود، چشمان ؛ بهاری آه ! زهر دم

سلام و درود ❤️  چقدر زیبا ، دقیق ، دل می برد دل ❤️ گلستان می کند  هر خاک و هر گل !

سلام و درود ❤️

چقدر زیبا ، دقیق ، دل می برد دل ❤️
گلستان می کند هر خاک و هر گل !

دعا -هایم ؛ یقین گردد اجابت خدا دارد به من لطف و عنایت دعا با پنجه های ، قلب ِ زرین ! دعا کردی ؟ بدا

دعا -هایم ؛ یقین گردد اجابت
خدا دارد به من لطف و عنایت
دعا با پنجه های ، قلب ِ زرین !
دعا کردی ؟ بدان آید به تمکین!
دعا مفتاح ِ هر باب و سماوات
ترا حاجت رساند با مباهات !
الهی ؛ حق ِ مولایم ، رضا جان !
شویم حاجت روا با عشق و ایمان
خدا داند مرا این لطف و احسان
مرا مولا رضا داده به یزدان !
بیاد ِ دوستان در حین ِ باران !
چه بارانی ! دعا کردم فراوان
اگر شک تو کنی برحرف و گفتار
ترا توفیق نگردد ، نزد ِ دلدار

یا امام رضا....  اینجا همه خدام به تکریم و به تعظیم با حال و هوا عشق رضا چشمه ی تسنیم با روی خوش و د

یا امام رضا....

اینجا همه خدام به تکریم و به تعظیم
با حال و هوا عشق رضا چشمه ی تسنیم
با روی خوش و دلبری و عشوه ی جانان
دل برده ز جان؛ حدِّ گلستان و بهاران
اینان همه با چو پری از هُدهد مستان
دل برده زدل در همه صحن های گلستان
ارباب خرد ضامن آهو به همه لطف و عنایت
سلطان دل است ضامن آهو به کرامت

بداهه....

یا امام رضا.....  از کریمان سنگ خواهی گر دهد شمش طلا❤️ شک مکن این از کریمان می رسد سوی خدا❤️

یا امام رضا.....

از کریمان سنگ خواهی گر دهد شمش طلا❤️
شک مکن این از کریمان می رسد سوی خدا❤️

علی موسی الرضا فرزند زهرا دوباره خواهش و عرض و تمنا شوم در جمع ِخدامان؛ مشغول کنم عرض ارادت طبق ِمعم

علی موسی الرضا فرزند زهرا
دوباره خواهش و عرض و تمنا
شوم در جمع ِخدامان؛ مشغول
کنم عرض ارادت طبق ِمعمول
مرا آقا پذیرا باش ؛ چون حور
نباشد حق من ،از تو شوم دور
ترا درقلب ِ خود دارم ارادت
عنایت کن ؛عنایت کن ؛ عنایت
بحق ِآن جوادت ؛ کن افاضه
مرا درگاه ِتو حقی ،خلاصه
زمین و هم زمان دارند شهادت
ترا من دوست دارم بی نهایت

1403/2/26 چهارشنبه ساعت 18

منتظر هستم خبرهای خوشی از شاه رضا شش جهت سویم رسد پرازعطا و با صفا با دعای دوست و خویشان ، آشنا حاجت

منتظر هستم خبرهای خوشی از شاه رضا
شش جهت سویم رسد پرازعطا و با صفا
با دعای دوست و خویشان ، آشنا حاجت روا
بر مراد ِ دل رَسَم ،گنج ِ خدا ؛ بی منتها
انتظاردرانتظار حذف طلسمات ، یا بلا
رو سفید گردم میان قوم و خویش و آشنا
یا علی موسی الرضا بر من نما یکدم نظر
شادی و شور و شعف در جان من گردد قَدَر
یا علی موسی الرضا درهای رحمت از حرم
روی من بگشا ، نه اینکه من روم سوی عدم
شد دعای من به هنگام نزول آسمان
مستجاب است مستجاب است هم زمان
شک ندارم این دعا از هر طرف آید جواب !
چون که مولایم رضا هرقطره اشکم با سحاب
می دهد هر دم جوابم او جوابم بر جواب