نه چندان راه ِ دور ! از راه نزدیک
به تو دارم پیامی ؛ شاد و تبریک
منم دایی جمال ای شاخِ شمشاد
غریبه نیستم گشتی تو داماد
شنیدم زن گرفتی شهر گرگان
مبارک بادا و ؛ مبروک فراوان
زمانه شد چنین بیگانه چون دوست
قریب و آشنا ؛ بیگانه نیکوست !!
شده عصر ظهور و عصر غیبت
که این رفتار هم در اوج نعمت
دایی کیلویی چند ؟ با مال و ثروت
غریبه تر ز دایی نیست ؛ دعوت!!
شنیدم عمو ها ؛ با خاله ؛! عمه !
دایی عباس و زید ، من کیگاه پنبه!!
گله از تو ندارم ، رسم دنیا از قساوت
دایی ارزش ندارد نزد مادر بر شقاوت
به سال شصت و هفت کل غنائم 😔
به باد دادم برای گله ای، نامش بهائم
بیاد دارم زمان ، آن وقت که مشهد
سکونت داشتم با عز و جاه با لطف سرمد
تموم ماه و سال میزبان بر اقوم و خویشان
فرامز یا ابوطالب ؛ به هرجا؛ لطف رحمان
الا لعنت به این دور و زمانه از قساوت
محبت مرده باعشق و صداقت تا قیامت
1402/4/19