حرفِ هر روزه پاساژ بُود زند ورئوف  معرفت مُرده ؛ کجا وصفش حروف 🥀پاساژ وکیل🥀

حرفِ هر روزه پاساژ بُود زند ورئوف🥀

معرفت مُرده ؛ کجا وصفش ؛حروف🥀

من نگارم دفترودیوان شعری با صفا🥀

تا بخوانند دوستان تا آشنا گردند جفا🥀

جناب زند موز خرید از بهر اموات تنوع آفرید درکارِ خیرات و مبرات

جناب زند موز خرید از بهر اموات
تنوع آفرید درکارِ خیرات و مبرات

🥀مردم آخر زمان 🥀چه گرگانی در این شهر دراندشت ندارند دین و ایمانی به یک شست! خدا را کرده اند ؛ در د

چه گرگانی در این شهر دراندشت
ندارند دین و ایمانی به یک شست!
خدا را کرده اند ؛ در دم فراموش
فقط درفکر شهوت ! جمله؛ آغوش

پاساژ وکیل   کل پاساژ یک مه آبادی قشنگ💞 دیگران هم کر و کور و هم مشنگ😅 یک رئوف در جمعشان شیر و پلنگ

پاساژ وکیل

کل پاساژ یک مه آبادی قشنگ💞
دیگران هم کر و کور و هم مشنگ😅
یک رئوف در جمعشان شیر و پلنگ😍
عده ای در خواب و خور عین ملنگ 🤗
بین هشتاد تن چنان گردی دقیق💐
عده ای با لطف و عزت ؛ هم رفیق💐
گرچه خوبان دلنواز هم بیش و کم💐
می توانی دوست گردی دم به دم😍
حاج رئوف از جمله نیکان ِ خراب 😅
هر کسی با وی بجنگد 🤜در تراب 🤣

جناب دکتر رَبیبْ وکیل آگاه💞 مدیر و هم مُدَبِّر؛ کُلِّ دادگاه💞 دقیق و مطلع با صد درا💟پاساژ وکیل 💟

جناب دکتر رَبیبْ وکیل آگاه💞


مدیر و هم مُدَبِّر؛ کُلِّ دادگاه💞


دقیق و مطلع با صد درایت💞


موکل؛ برسرانجام و رضایت😍


رساند آنچه را مقصود؛حاصل🤗


نشواز علم و اخلاقش تو غافل

💞


دل دریائی و ؛ روح ِ سماوی👌


جناب دکتر به خود دارد خدائی

👌
تملق نی کنم ، نی چاپلوسی😔


حقایق را نوشتم رو به راستی💐


جناب دکتر حمید در جمع پاساژ🌻


کند هر درد را ؛ درمان و بانداژ😍


بُوَد نقشش؛ مثال؛ طیب ِ حاذق💟


به علم ِ حق وقانون ؛ بس ، مرافق💐


حضورش روشنی بخش محافل💟


به پاساژ وکیل چون ماه ِ کامل💞


وکیل آشنا بر حق و قانون و، وکالت💞


دقیق ومطلع ؛از زیروبم تا بی نهایت💞


لبش پرخنده و ؛ قلبش پر از مهر😅


تواضع و ادب ؛ شاه ِ بیتِ در شعر🕋


جمالی از صداقت ؛ عشق و احساس💐


بیان بنمود ز وصفش دُر و الماس💐


خودش با همسرش هر روز کاری💟


برای رفع ِکار خلق؛بس بی قراری💟


ندارم من شناختی بیش از این چند💐


و الا ؛ صد کتاب شیرین ،عسل،قند 💞


نگارم دفتر از منظوم و دیوان 💞


بماند یادگاری؛ طی دوران 💞


ندارد این چنین شعری دو پاداش؟😍


صله اندر صله ای دوست ؛قارداش!😍

(۱)

1- به زبان ترکی یعنی برادر
مثل بش قارداش مکانی و
پارکی سر سبز و زیبا و خنک در
بجنورد. به معنای 5برادر
1402/6/29 چهارشنبه

آدرس شهر ری ، جاده قدیم قم ، نرسیده به میدان فرمانداری، پاساژ وکیل ، طبقه زیر همکف پلاک 3

به رویای ؛ بزرگ در زندگانی مسیرش طی نما تا می توانی به شادی و شعف امید و امید چنان کن زندگی با عشق و


حاج بهمن برهمت
علیرضا مه آبادی
🌹🌹🌹🌹🌹
رویاهای بزرگ داشته باش
امیدوار و شادمان زندگی کن
عمیق نیایش کن
ایمان قوی داشته باش
و عشق را به تمام جهان پراکنده کن.. سلام صبح چهارشنبه شما بخیر وشادی
💐💐💐💐💐💐

به رویای ؛ بزرگ در زندگانی
مسیرش طی نما تا می توانی
به شادی و شعف امید و امید
چنان کن زندگی با عشق وتائید
نیایش کن عمیقا از دل و جان
خدا تنها امید بر درد و درمان

💞💞💞

سلام کردم به فیضی از ارادت  چنان دیدم که سنگین بی عنایت سوال کردم ز او علت بیان د🥀🥀پاساژ وکیل 🥀🥀

سلام کردم به فیضی از ارادت
چنان دیدم که سنگین بی عنایت
سوال کردم ز او علت بیان دار!؟
به پاسخ ؛ گفته ؛ بدگویی ز من یار
تو گفتی پشت سر؛ هم بد و‌ بیرا
همه در جمع ما ؛ نمّام و بیکار
همه بد ازهمه در پشت از رو
نمی دانم چرا بی دین و آبرو !؟
تعجب کرده ام از قول ِ فیضی
خدا داند چه ربطی یا چه غیضی؟
چرا باید ز او در پی غیبت !
بدی از او ندیدم یا به تهمت
خدا لعنت کند بر مردم ِ پست
دروغ اندر دروغ تحویل هر دست
چنین گفت شخص فیضی سوی دادار
سپردم هم ترا ؛ با یک دل ِ زار
خدایا تو ز احوال دلم بسیار آگاه
شکایت از دروغگو نزد ِ درگاه
خدایا عصمت زهرای اطهرراوی کذب
بمیران یا ذلیل کن حرف بر غیب
بحق سین ِ یاسین کن تو نابود
بر آنکس با دروغ از جسم وکالبد
چنان سمی کند در جمع دوستان
بمیردماندنش زهر است و عصیان
دعایم حق کذاب ؛ دون رد خور
اجابت میرسد ؛ آنگونه یک طور


1402/6/27

طه قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻧﺘﺮﺳﻴاذهب الی فرعون و انه طغی

طه
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ
ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻧﺘﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ [ ﺳﺨﻦ ﺍﻭ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ]ﻣﻰ ﺷﻨﻮم ﻭ [ ﺍﻋﻤﺎﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ] ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻢ .(٤٦)

حاج محمود قاسمیان

نه تنها روزتان ؛ عمرت تمام خیر❤️
پر از هرخیر و نیکی عین در شعر❤️

سلام و صبح بخیر عمرت پر از خیر💐 نویسم حرف ِ  دل را بهر ِ تو شعر💐 ربیع آمد ربیع آمد مبارک بادا و می

حاج بهمن برهمت ، علیرضا مه آبادی ،محمود قاسمیان ، دوستان من💟

سلام و صبح بخیر عمرت پر از خیر💐
نویسم حرف ِ دل را بهر ِ تو شعر💐
ربیع آمد ربیع آمد مبارک بادا و میمون💐
دلت شاد و، دلت شاد ؛ کل ِ ایرون 💐

پناهنده شدیم سوی شما شاه ِ خراسان ممکن نبود جاه و پناهم ندهی؛آقای خوبان💞یا امام رضا 💞

پناهنده شدیم سوی شما شاه ِ خراسان🕋
ممکن نبود جاه و پناهم ندهی؛آقای خوبان🌻

باید برویم دوباره مشهد در نزدِ رضا امیدِ سرمد  🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻  از شهر شمال به شهر مشهد🌹 با عشق و

باید برویم دوباره مشهد
در نزدِ رضا امیدِ سرمد

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

از شهر شمال به شهر مشهد🌹
با عشق و ارادتی ، سرآمد 🌹
بر قُبه ی ، عرش ِ کبریایی🌹
سلطان، رضا ؛ فقط خدایی🌹
در صحن و سرا کنی تردد🌹
با لطف ِ رضا ؛ رسی تعبد🌹
سی سال مقیم شهر مشهد🌹
دلباخته ، بر خدای احمد🌹
هفت سال لباسِ عشق و خدمت🌹
با لطفِ رضا فزون زِ برکت 🌹
از عرش و سماء مرا چنان رزق🌹
دشمن زِ حسودی کرده هم دق🌹
از چشم حسود و کینه توزان🌹
وز زخمِ عُیون ِ قوم و خویشان🌹
افسوس که این وصال و آمال🌹
توفیق نشد مرا به چند سال🌹
باید برویم دوباره مشهد🌹
در نزدِ رضا امیدِ سرمد🌹

پناهنده شدیم سوی شما شاه ِ خراسان ممکن نبود جاه و پناهم ندهی؛آقای خوبان

پناهنده شدیم سوی شما شاه ِ خراسان
ممکن نبود جاه و پناهم ندهی؛آقای خوبان

مه آبادی رفیق بی شیله پیله 💞. پاساژ وکیل🥀🥀

مه آبادی رفیقِ بی شیله پیله شهر تان ری 🌹

ز دست زند کشیدم آه و بس ، هی !🌹

سپردم حرف خویش را سوی دادار🌹

توئی شاهد تمام در حرف و گفتار🌹

خدوندا ! عطا کن دست ِ یاری💐 ببخشیم هر دمی چون رود جاری💐

خدوندا ! عطا کن دست ِ یاری💐
ببخشیم هر دمی چون رود جاری💐
زبانی دِه که ذکرت را سراسر💐
به عشق و مهر تو ؛ گردد یاور💐
برهمت عزیز با متن ِ شیوا 💐
مرا نزدیک تر بر سوی یکتا💐

صبح بخیر امیدِ ما🌺 عجّل فرج تدبیر ما 🌺 صبح های جمعه یاد او🌺 مولای ما بس نیکرو 🌺 روزی رسد در جمع

صبحت بخیر امیدِ ما🌺
عجّل فرج تدبیر ما 🌺
صبح های جمعه یاد او🌺
مولای ما بس نیکرو 🌺
روزی رسد در جمع ما🌺
شکی مکن افکار ما 🌺
هم حاضروهم ناظرو🌺
لطف خدا بس قادرو🌺
خون در دلش از کارها🌺
روزی رسد از جمعه ها🌺

  بس که دلگیر است ؛  پاساژ ِ وکیل عده ای با معرفت، عده ای عین بخیل همچو قوه ؛ فاز و نو  پاساژ وکیل

بس که دلگیر است ؛ پاساژ ِ وکیل
عده ای با معرفت، عده ای عین بخیل
همچو قوه ؛ فاز و نول دارد شکیل
صدرو ذیلش جمعه ها بنگر کفیل
سوت و کور است پا نخورده آنچنان
همچو فرشی گشت رها تا بی کران
کل هشتاد باب در دم ؛خوابِ خواب
دو نگهبان ؛ در پی هم ؛ نان و آب
یک مدیر و یک صد و بیست بازپرس
پول آب و برق و گازش چُس ِچُس!!
بس توقع هرکدام ؛ شخص مدیر
شندرغاز؛ پول شارژ ؛ گردد ظهیر
نیم بهاء سه دانگ ، سه دانگی مبتلا
سروته جمعش کنی دردسری داردجفا
حاجی زندواین همه؛ازقیل و قال ناروا
آب ونانت کم مگربا اینچنین پستی فدا
عمرو مال و جان خودرا توگرفتی برفنا
فحش و فحاشی و توهین خفا و هم جلا
کن رهااین پست بی اجرومواجب رارها
تا شوی آسوده از کردار جمله بی خدا


1402/6/17


هشت ماه تمام در غربت و ری سختی فزون ؛ با درد و با قی اجر و مواجب ؛ قطره از آب با هم و غم ساختیم بی ت

هشت ماه تمام در غربت و ری
سختی فزون ؛ با درد و با قی
اجر و مواجب ؛ قطره از آب
با هم و غم ساختیم بی تاب

هر هفته اش یک سوژه ی ناب
عقل و خرد در وادی خواب
هشت ماه تمام در جمع پاساژ
مشغول ِکارِ سخت و ؛مونتاژ

خدایا ، بار الها ، ذات اقدس گِره بگشای ؛ با نورِ مقدس دل ما؛ازگرفتاری این عصر فقط دارد ترا آرد مرا ن

خدایا ، بار الها ، ذات اقدس
گِره بگشای ؛ با نورِ مقدس
دل ما؛ازگرفتاری این عصر
فقط دارد ترا آرد مرا نصر
به تورات و به انجیل وبه یاسین
خداوندا ترا سوگند ؛ به آمین !
قسم بر صاحب عصر و امامت
عطای ِ بیکران تا بی نهایت
ز هم و غم نما ما را چنان دور
بمیرند دشمنان تا هم روند گور

یا حسین شهید بکربلا

یا حسین شهید بکربلا

یا ابالفضل العباس یار با وفا

نوه ی حاج حسین گردیده مهمان امیر ِ ارسلان ؛ آن ماه ِ تابان دو چشمانش چنان آبی ِ دریا خودش دُردانه ای

نوه ی حاج حسین گردیده مهمان
امیر ِ ارسلان ؛ آن ماه ِ تابان
دو چشمانش چنان آبی ِ دریا
خودش دُردانه ای یکتای یکتا
قرار است سال دوم بهر تحصیل
رود مدرسه امسال بهر تکمیل
دقیق و زیرک و بسیار جذاب
فهیم و با وقار در شکل آداب
وزین و با صفا با گوشی و نت
مهارت بس عجیب پیام و کامنت
کلام او ؛ تمام ؛ بابا حسین جان
چه زیبا ! دلنواز! ای جان ِ جانان
شود چشم حسودان ! دائما کور
زِجسم و جان او ؛ نزدیک و ازدورِ
جمالی از بداهه نظم و ابیات
نوشته بی تبختر لحظه ؛ آنات

امید جان شد قبول در تست و کنکور💐 شود چشم حسودان دائما کور😎 به راه دانش هم ؛ او گشته مشغول 👏 مدیر

امید قربان زاده دانش آموز دبیرستان صالحی سال 1400-1401
🌹🌹🌹🌹🌹🌹

امید جان شد قبول در تست و کنکور💐
شود چشم حسودان دائما کور😎
به راه دانش هم ؛ او گشته مشغول 👏
مدیر بس بزرگ؛ فرداست، مسئول💐
تنت سالم ، دلت شاد ؛طی دوران💐
موفق ؛ در اموراتت به رحمان💐
بداهه می نویسم ؛ باعنایت 💐
موفق گردی امیدِ عزیز تا بی نهایت 💐

💐💐💐💐💐💐

اربعین یاد آور جنگ و ستیز دل پر از خون و ستم بودوگریز سالها از این حوادث و نبرد عقل ها تیره بمانده ز

اربعین یاد آور جنگ و ستیز
دل پر از خون و ستم بودوگریز
سالها از این حوادث و نبرد
عقل ها تیره بمانده زین خرد

رسیده ؛  اربعین از دور ِاز دور گمانم شاه حسین آن جلوه ی نور  دوباره سرزمین کربلا را کرده غوغا همه دل

رسیده ؛ اربعین از دور ِاز دور💟
گمانم شاه حسین آن جلوه ی نور💞
دوباره سرزمین کربلا را کرده غوغا💐
همه دلها روانه سوی رویش کُلِّ دنیا💞
نه تنهاازعراق و؛شام و لبنان وخراسان💞
همه جای جهان نام حسین باشد فراوان🌻
بنازمت قدرتت و آن دین و ایمان الهی🌻
گذشت بایک هزار وسیصد اندی خدایی🌻
همه جا نام تو مانند خورشید و مه بدر🌻
چنان ؛ تابش ؛ زدلها چون شب قدر🌻

جناب باقری از سوی مولا شدی دعوت به سویش لطف یکتا دل خورده گره بر عشق مولا حسین بن علی فرزند زهرا جنا

جناب باقری از سوی مولا
شدی دعوت به سویش لطف یکتا
دل خورده گره بر عشق مولا
حسین بن علی فرزند زهرا
جناب باقری از نزد مولا
سلامت آمدی با لطف یکتا
زیاراتت قبول ای شاخ و شمشاد
دعاگوی شما هر شب و بامداد
ترا می بوسمت از دور ِ از دور
تویی زیباترین ؛ پرتوی ؛ از نور
خدا باشد نگه دارت کماکان
دعا کردی مرا با جمع دوستان
دعایت مستجاب لطف ِ الهی
سعادت شد، خدا داند ، خدائی
جمال با چشم سوم و بصیرت
نویسد رمز و راز را از سریرت


قبول باشه 🌺🌺🌺🌺🌺🙏

جناب عباس نژاد از نزد مولا سلامت آمده با لطف یکتا زیاراتت قبول ای شاخ و شمشاد دعاگوی شما هر شب  و با

جناب عباس نژاد از نزد مولا
سلامت آمده با لطف یکتا
زیاراتت قبول ای شاخ و شمشاد
دعاگوی شما هر شب و بامداد

سلام و هم درودی خالصانه 💐 عطایت می کنم من عاشقانه💐 صبح و ظهر وغروب و کل ایام 💐 به شادی طی شود از

مه آبادی علیرضا، بهمن برهمت ، علیزاده

سلام و هم درودی خالصانه 💐
عطایت می کنم من عاشقانه💐
صبح و ظهر وغروب و کل ایام 💐
به شادی طی شود از لام تا کام 💐
بداهه می نویسم از سر ذوق 💐
بخوان شعرم نباشد کاسه ی دوغ 💐

حسین جان نام تو آرامش جان فدای لطف و احسانت به قرآن عطایت مستمر تا روز محشر خیالم راحت است بر لطف ِ

حسین جان نام تو آرامش جان
فدای لطف و احسانت به قرآن
عطایت مستمر تا روز محشر
خیالم راحت است بر لطف ِ داور
گِره اندر گِره با نام تو بی شک و شبهه
چنان باز می شود مولا ما با دید قُبه
صدایت می زنند هم و عرش و فرش
شودلرزان کسی خواندتراتابوت ازنعش

ای که با مکر و دغل آرامش جان می بری

ای که با مکر و دغل آرامش ِ جان می بری

لعن و نفرین ملائک ؛ مهر و آبان می بری

این جهان با خدعه ات رسوای آفاقت کند

صبر باید تا ببینی .... و نافت کند

مَشْدِی فرمان از تبار ِ آذری ظالم و ظلم و ستم را پادری می کند له و لورده همچو گِل تا بمیرد زجرکش گرد

دعای مشد فرمان رحیمی

مَشْدِی فرمان از تبار ِ آذری
ظالم و ظلم و ستم را پادری
می کند له و لورده همچو گِل
تا بمیرد زجرکش گردد به سِل
هر کسی آزار رساند در درک
می رسد زودی بدانجاچون خرک
پیر مردی از تبار ِ عشق و جان
دست بسوی آسمان هم ناگهان
با دعایی عمر ظالم را به سر
هرکسی باشد اگرچه کِره خر

جناب عباس نژاد شهد و حلاوت گوارای  وجودت  زین سعادت سفر در کربلا مهمان ِ مولا عجب رزقی ترا گردیده اِ

جناب عباس نژاد شهد و حلاوت
گوارای وجودت زین سعادت
سفر در کربلا مهمان ِ مولا
عجب رزقی ترا گردیده اِعطا
جمال از سوز هجرانت عباس
دل خود را سپرد دریای احساس
مرا عباس نژاد آن یار دیرین
مرا حال و هوائی داد شیرین
تقاضا از من و ذکر و اجابت
ز تو دارم برادر بس لیاقت
دلت پاک دو چشمت عین گوهر
دعا رد خور ندارد ؛ نزد ِ داور
کجایی ، این زمان در جمع زوار
نجف یا کربلایی ، طی ادوار
زیاراتت قبول از سوی رحمان
ز اشک چشم خود منما تو پنهان
دعا در این هوا بسیار مصفاست
یقین اندر یقین حل معماست ❤️
الان در بین راه سوار ماشین
به سامرا روی با عشق گلچین
سلام ما رسان ؛ امام عسگر
ابو مهدی محمد نور اکبر💐