سلام کردم به فیضی از ارادت
چنان دیدم که سنگین بی عنایت
سوال کردم ز او علت بیان دار!؟
به پاسخ ؛ گفته ؛ بدگویی ز من یار
تو گفتی پشت سر؛ هم بد و‌ بیرا
همه در جمع ما ؛ نمّام و بیکار
همه بد ازهمه در پشت از رو
نمی دانم چرا بی دین و آبرو !؟
تعجب کرده ام از قول ِ فیضی
خدا داند چه ربطی یا چه غیضی؟
چرا باید ز او در پی غیبت !
بدی از او ندیدم یا به تهمت
خدا لعنت کند بر مردم ِ پست
دروغ اندر دروغ تحویل هر دست
چنین گفت شخص فیضی سوی دادار
سپردم هم ترا ؛ با یک دل ِ زار
خدایا تو ز احوال دلم بسیار آگاه
شکایت از دروغگو نزد ِ درگاه
خدایا عصمت زهرای اطهرراوی کذب
بمیران یا ذلیل کن حرف بر غیب
بحق سین ِ یاسین کن تو نابود
بر آنکس با دروغ از جسم وکالبد
چنان سمی کند در جمع دوستان
بمیردماندنش زهر است و عصیان
دعایم حق کذاب ؛ دون رد خور
اجابت میرسد ؛ آنگونه یک طور


1402/6/27