برندارم سر زِ سجده تا اَبَــــدْ🌻 یا حَیُّ یا قَیُّومْ می سرایم تا لَحَــدْ🥀
برندارم سر زِ سجده تا اَبَــــدْ🌻
یا حَیُّ یا قَیُّومْ می سرایم تا لَحَــدْ🥀
برندارم سر زِ سجده تا اَبَــــدْ🌻
یا حَیُّ یا قَیُّومْ می سرایم تا لَحَــدْ🥀
کنم یک معامله با شاهزاده زهرا و رقیه
به دستانش قسم ؛ با معجزه اُنس و قرینه
همان دستان ِ کوچک می دهد حاجات والا
روا اندر روا شک از دلت بیرون کن آقا
رقیه دختر سه ساله و نیم مولا حسین جان
چه زیبا بر حوائج ها نظر دارد به رحمان
رقیه خواهش من از شما در دارو دنیا بده آرامشی بر روح و جان با قلبِ زیبا
نماحاجت روا غم ازدل ما هم نما سلب
عزیزِ شاه حسین چشم انتظارِفتح و عزت
عطا کن ، اذن ِ رحمان تو عطا با لطف و رحمت
بُود مشکل زمن!؟ این رزق و روزی!!
بدست ما نمی آید؛ نمی آید به زودی
دلیل شاید بُود فتنه و تنبیه و گناهان
یا این که آزمایش باشد از الله و جانان
به هرشکل دو دستم بازبرسوی رحمان
الهی ؛ سیدی؛ اَشکوه زدنیا و مکافات
نباشداین چنین رسمی خداوندا زِآفات
بگیر دستان ِمن در کار و تدبیر مسائل
خودت حلّال و مفتاحی در فتح ِ مشاکل
فقط الله بود ما را در این کار و بُود یار
طلب ازغیرذات ِرب گردی تو هم خـوار
شبِ اول ؛ مُحرم چهلستون گردیده غوغا
برای پرس ِشام دربین هیئت گشته دعوا
شده پرسر صدا مردم تماشا بهر یک پُرس
دلم با دیدن این صحنه از دعوا شده قُرص
ز هیئت اُمنا ؛ دارم گلایه بس که دلگیر
نباشد این روش محبوب قلب گردی تو درگیر
همه مهمان ِاربابند؛ نه، مهمان ِ شما؛ با دید درویش
زَدید ؛ درجمع مهمانان ِ آقا؛ قلب این مهمان چنان نیش
کمی آرام و آرام ، با دلی ، پاک و خجسته
به وصل یار آئید ؛ با دلی آن شب شکسته
شدم از کارهیئت سخت پریشان و چو محزون
به دوستانم رساندم حرف دل از سوی مجنون
اگر میزبان حسین است با کرامت در عطایا
چرا دعوا بپا دارید؛ هیئت اُمنا دار ِبلایا
گمان کن آن کسی بر پرس اطعام داشت اصرار
حسین بن ِ علی بود جمع ما بنما تو اقرار
برو توبه نما توبه ز این حرکت بسی ننگ
نباشد در چنین جائی بپا داری تو ای جنگ
اَیا ..... از کار خود گردی پشیمان
نگو نیست چاره ای ؛ در کار خویش داری تو درمان
جمالی از سر صدق و وفا با عهد و پیمان
نوشته حرف مولا ؛ بس قضاوت رب و رحمان
1402/4/27هجری شمسی
1445/1/1 هجری قمری
جمال دردت به جونم در بلایا
شوی آسوده زودی در قضایا
رسد نعمت فراوان و فراوان
فراوان یک جهت بسیار آسان
تمام هم و غم از تو شود دور
چراغ زندگی پر رنگ و پر نور
فقط چند روزنما یکدم تحمل
چقدرراحت شوی آید تکامل
رفاه اندر رفاه شادی فراوان
شودرزقت چنان هرشهروسامان
به شکررب نما تقدیرو تحسین
شوی از مال و اموالت تو تامین
یقین می دان ترا از لطف الله
رسی هر جا بخواهی ما سوی الله
1402/4/28
الهی اظهرُالشَّمسی به دنیا🌻
مکن ما را میان ِخلق رسوا🌻
جمالی از سرِعشق و ارادت🌻
به سجده سرنهد تا بینهایت🌻
بُود ذِکرِ سجود ؛ اللّٰه و اللّٰه🌻
خدا یارم بُوَد با حَسْبُنَا اللّٰه🌻
محرم ؛ راه رسید، با گوله از غم
فراق ِ اکبر و عباس و ماتم !
حسین ؛ سردار دین با نورِ ایمان
به جنت می برد هر درد ؛ به درمان
فقط کرب وبلا شکل نمادین شده برپا
چه بعد ِ شاه حسین تکرار ِ هر جا
تمام این زمین هر ساله هر ماه
محرم شد ؛ محرم ؛ کُشته صد جا
ولی کرب و بلا حزن و عزایش تا قیامت
همه کروبیان ، ماتم سرا دارند عنایت
تمام ِاین همه ابقا و ماندن یک اشاره
علی اصغرم مُهرش نمود با حلق ِ پاره
زِجنگ ِنابرابر دین و ایمان و عدالت
شهادت در شهادت بر فراقی بی نهایت
علی اصغر ، علی اکبر ، حسین جانان
به همراهی با هفتاد یاری گشته قربان
حسین جان محور ِ عشق است و ایمان
ابوالفضلش نگاه کن جان به قربان
حماسه در حماسه ، عشق و ایثار
خودش در راه حق ، بنموده پیکار
دو دستش قطع ؛ مشک با چنگ دندان
مهیا کردبرای طفل و اطفال روی خندان
ولی آن دشمن خونخوار و جبار ستمکار
نه از مشکش گذشت ! نه کار و پیکار
دو دستش قطع ،مشک هم، به دندان
صدا زد یا اخا آقا و مولایم حسین جان
حسین با ناله ی عباس و خونین پیکراو
به سوی آسمان بنمود چنان روی فرارو
شکسته این کمر بی بود عباس ِ دلاور
حرم اندر حرم ناله و شیون یا برادر
چه می گویم ز عباس و حسین روزبلایا
عجب کرب وبلا افتاده درهر نسل زهرا
رسول الله تویی شاهد به گفتار جمالی
ز عشق شاه حسین دارم نگارش الهی
حسین و کربلا،خون دردل زهرای اطهر
زمین کربلا با خون پاکش گشت مطهر
ازآن روزتاکنون کرب وبلا با تربت پاک
ترا برعرش اعلا می رساند جمله افلاک
حسین تنها امید ما بُوَد در روز محشر
گنه کار و گرفتاریم فقط اوهست یاور
حسین و اکبر و اصغر ؛ عباس علمدار
ابوالفضل رشیدبا عشق وایمان سپهدار
اول محرم 1444
1402/4/28
تقدیم به حاج بهمن برهمت
💓💓💓💓💓
ارادت در ارادت حاج بهمن
عزیزی با صفایی هم فروتن
ز وصفت تاکنون دیوان اشعار
نوشتم ؛ نشر دادم ؛ بس که شاهکار
💐💓
ارادت در ارادت حاج بهمن
عزیزی با صفایی هم فروتن
ز وصفت تاکنون دیوان اشعار
نوشتم ؛ نشر دادم، من هزار بار
💐💓💓💓💓💓💓💓💓
نپرسید حال من درجمع پاساژ
بجز دوستان پاک گویم به ابراز
مه آبادی ، رئوف ، آقائی چون زند
یقین دارم که زند؛ازکار، دربند
بقیه بی خیال ، جویند ز احوال
بپرسند درکجائی ، حال و احوال
خدایا بعد مرگ؛ دوستان دائم
فراموشم کنند هر دم چو قائم
جمال اوصاف دنیا گشته روشن
بساز از بهر خویش لباس و جوشن
به اعمال نکو با لطف ِ رحمان،دار دنیا
مجهز کن ؛ مجهز؛ کار نیکو بهر فردا
دعا و ذکرِ قرآن و انابه ، توبه توبه
شود حال ِ دلت ؛ روشن ؛ که خوبه
فقط الله بکار تو بیاید ؛ زین همه کار
چه دنیا یا به عقبی او ترا یار ومددکار
روز سختی بود و با رنج و عذاب
خانه بیرون بودم و باران و آب
خیس ِ خیس کل لباسم ازمصاف
با لباس ِخیس شهر کردم طواف
شاکر ِاز رب نعمت ِ باران تیــر
شد فضا کلی عوض از حال ِ گیر
1402/4/26
رضایی برترین وکیل و قاضی
وکیل و قاضیِّ ؛ بسیار راضی
سخاوت در کلام و مال و اموال
ببخشد مال و اموالش به امیال
دلش بس مهربان با روی خندان
ببخشید سال نوروز عید چندان
پلاکش با عدد ؛ مجموع ِ چهارده
چه خوش نقش و نگارو فوق العاده
شده عمرش دراز گردیده هشتاد
خداوند یاورش ؛ از ریشه ؛ بنیاد
ز وصف حاج رضایی بس چه نیکو
کلامم شد مُنَقَّش ؛ وصف نیک رو
قبول کن شعر من از نیت ِ پاک
چنان مکتوب گردید سوی افلاک
چقدر خوش خُلق و رو یکتای یکتا
وزین و باصفا ، قلبش ؛ مُصّـــفـا
جمالی بس کن از این وصف ِ رعنا
خدا یار و نگه دارش ؛ به زهـــرا
شود چشم حسودان؛جملگی کــور
به عزت طی شود عمرت پر از نور
پلاک 59 پاساژ وکیل رضائی وکیل و قاضی باز نشسته
امیدم بر خدا لطف و عنایت
شود برسوی من تا بی نهایت
شبیه معجزه این کار و نعمت
بگیرد دست من در دارنقمت
فقط الله شود ما را مددکار
ز غیرِ رب کجا ما را طرفدار
به صبح و شب و عصرذکرم الهی
خدا داده مرا این ذکر ِ شاهی
سبحان الله و استغفار هر دم
مرا یاریگریست در هم و در غم
سوء تفاهم در رئوف و بین زند
لطف حق برچیده گردد مثل قند
خبری بسیار قشنگ و نو بری
التیام بخش ِ وجود و سروری
این خبر از سوی مه آبادی مرا
شادی دیگر نشاند با این قرار
می شود دوستی دو باره نو به نو
حفظ گردد حرمت و هم آبــرو
می شود روشن چراغ با این عمل
مهر و دوستی برکتی آرد عسل
جشن و شادی در همه آرد وفا
بی وفائی هر کجا باشد جفا
شاکرم بر رب و بر لطف و عطا
دشمنان باید بمیرند در هرکجا
می شود رو دست افراد خلاف
چاره ای دیگر ندارند چون کلاف
1402/4/26 دوشنبه
سلام و صبح بخیر با عشق و ایمان
نثارت میکنم شادی ، شعف های فراوان
تمام روز ماه و سال و هفته
به شادی طی شود آقای؛ بنده
مه آبادی سلام از دور از دور
چراغ عمر تو روشن پر از نور
دلم تنگ شما باور نما دوست
آقا فرمان رحیمی بس که نیکوست
مه آبادی گلِ زیبا در این باغ و گلستان
به اخلاق و به رفتار شاخص است در جمع یاران
ارادت های من از قلب و از جان
یقین باور نما در حرف و گفتارم فراوان
سه چهار مسجد بزرگ ؛ شیک و در اندردشت
بنا شد ، شهر ما ؛ عیناً چو گلگشت(۱)
یکی جامع وسیع ، دیگر حسن زاد
بنا کرد مهدیه ، شخص ِ رحیم زاد
دگر مسجد چهارده پاک و معصوم
ولیکدان در نظر هرگز نه مغموم
صد و شش مسجد دیگردراین شهر
چه کوچک و بزرگ مفتوح و محشر
بغیر این مساجد ؛از حسینیه ، تکایا
محرم با صفر دارد بسی شیرین هدایا
برنج با گوشت ته چینِ سیه پوش(۲)
گمانم این غذا دارد عزا مدهوشِ مدهوش
مساجد سفت و محکم دل زایمان
خدا داند چه آمدبرسرما دل پریشان
صد و ده مسجدی شرحش ز بالا
به بعضی چند طبق جا هست و والا
بجز پیران کسی کمتر جوانی زیر سی سال
مساجد گرد هم آیند عبادت را به هر سال
مساجد روز ترحیم و عزا مملو از خلق
نفس اندر نفس قطع گردد از حلق
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
۱-شبیه تفرجگاه بزرگ نزدیک شیراز بسیار و سیع و جذاب
۲-شیره پلو مازندرانی یکی از محبوبترین غذاهای سنتی و اصیل شمالی یا در واقع مازندرانی هست که تو بعضی از شهرهای مازندران درست میشه و بسیار خوشمزه هست.
مواد لازم برای تهیه شیره پلو
الف گوشت
برنج
شیره پلویی
کشمش
کره
نمک و فلفل
زعفران
پر از حاشیه است ؛ پاساژِ در ری
هزار تا وب کم است ریزی تو در وی
مطالب در مطالب هر چه هر روز
نویسی گوشه اش با عشق جانسوز
شنیدم حاج حسین یکبار دیگر
مدیر گردید دوباره تاج ِ بر سر
کجا شد ...... با چشم گریان
ببیند حاجی زند آمد به میدان
دوباره روز از نو شد دوباره
چی میدانم چرا او بر خر سواره
ولش کن بی خیال شو سوی پاساژ
برو کارت برس نیست کارِ دمساز
مدیریت ز تو جنجال و دعوا و شکایت
بپا گردد. دوباره جنگ و رسواوعداوت
حذر کن حاج حسین کار ی بدین سخت
نیرزد؛ این چنین کاری ، تمام وقت
به فکر ٍآسایش ، جان باش و مستی
مکن آلوده خویش ؛ زین کار رستی
توکل با توسل هر دم هر روز
دعا با ندبه و یا رب دل افروز
خدا را خوانده ام ازعشق مدهوش
به یارب یاربا ؛ گشتم چو بی هوش
خودت فرموده ای هربار بخوان رب
شوی حاجت روا ، هر دم مرتب
دعا کردم زعمق جان و دل داری تو باور
خداوندا ؛ خدایی کن ؛ سراسر
بگیر دستم در این اوضاع ابتر
تمنا از من و ؛ لطفی چو کوثـــر
دقیق یک ماه بیشتر یا کهکمتر🌻
شدم دور از همه دوستان اختر🌻
مه آبادی ، رئوف ، هم زند و فیضی
سمائی ، ریسمانی ، نورعینی
دلم تنگ شما دوستان ِ باحال
چراغی عزیز؛ در كلِ احوال
بیادتان تمام در فرش و بستر
مرور دارم وجود ماه و اختر
جناب دوزنده ؛ فرمان رحیمی
سر نبش پاساژ جشن آفرینی
بگویم از برادر شخص ِ سیار
یکی یکدانه است در کل ادوار
خودش از غربت و با دین و ایمان
مدافع بر حرم ، با لطفِ رحمان
💞💞💞💞💞
سلام ؛ آقای خوبان ، حجت ِ عصر
عطا کن لطف و بخشش کنزِ باقصر
شما ازخاندان اصل با دین و کرامت
شما هم قطب ِامکان و،سلطان سریرت
عطاازسوی تو جذاب و شیرین و عسل
کن عطا مولا تو بذل وبخششی درهرغزل
شاه بیت شعر واشعارم به نام تو تمام
حجت حقی ، عزیزی ، با صفایی والسلام
صاحب عصر و زمان باز معذرت
عذرخواهم از جهالت ، مرحمت
دست من سوی شما گردد دراز
لطف و احسانِ شما بس دل فراز
زاده ی نرجس امام متقین روحی فدا
دست من سوی شما آقا نما برما عطا
جان ِ زهرا مادرت ؛ حُب شما
از دلم بیرون نگردد با صفا
دلخوشم تنها بیادت هر زمان
یاد تو آید به قلبم در جهان
صاحب عصر و زمان لطفت مداوم
دست ما گیر؛ زین ، جهان ِ بی دوام
صبح زود دارم سلام سوی شمابا صد یقین
گر چه شیطان بی هدف خواند مرا هستی امین
زاده ی زهرا کنم جان را برای تو فدا
ظلم و جور در هر وطن شد مبتلا
بلبلان مستند و گل ها شاد ِ شاد
غم ز هر چه بود ؛ دادند باد ِ باد
عمر کم هیچ نوع شکایت برخدا
شاکرش بودند ؛ شکایت کی روا؟!
ذکر الحمد ؛ بر لب و رُخسار گل
دیدنی باشد در این انظار گل
آدمی با این همه نعمت خدا
برده اند از یاد بر نسیان و داد
شِکوه با کلی گلایه با نِعَم
جنگ ودعواپاکنند بهرغنـم
غافل ای انسان با حرص وحریص
یک کفن بیشتر ترا نَبْوَد قمیص
یک مه آبادی و ، پاساژ وکیل
صد گهر ارزد به دریائی طویل
بحر و دریایی پر از دُر و صدف
درکمالش،مات و حیران درهدف
خُلق ِ نیکو ، و ادب، در هر قـضا
عزت ِ دیگر بُود ؛ در صد عطـا
چون رضاست ، برلطفِ دریای نِعم
شاکر رب است چقدر دارد جَنَم
حرف حق رااو خریدار است؛چو زر
گر وجودش ؛ رود و دریا ؛ پر گُهر
ای جمال بس کن تو در وصف رضا
هرچرا گوئی ، در این وصفت؛ طلا
ازکلامت می چکد، زر و طلا و گهربا
وصف و توصیف مه آبادی ماآقارضا
1402/4/23 جمعه
بلبلان مستند و گل ها شاد ِ شاد
غم ز هر چه بود ؛ دادند باد ِ باد
عمر کم هیچ نوع شکایت برخدا
شاکرش بودند ؛ شکایت کی روا؟!
ذکر الحمد ؛ بر لب و رُخسار گل
دیدنی باشد در این انظار گل
آدمی با این همه نعمت خدا
برده اند از یاد بر نسیان و داد
شِکوه با کلی گلایه با همه ناز و نعم
جنگ و دعوا پا کنند با هر غنـم
مه آبادی دلم از کار پاساژ کُلُهم خون
🥀🥀🥀🥀🥀
دلم خواهد جهان گردد همه شاد
زهم و غم جدا گردند و آزاد
صفا باشد صفا در دم ؛ صمیمی
رفاقت در رفاقت ؛ پر نعیمی
همه شادی کنان در فکر خدمت
همه همسایه ها اهل ِ مروت
مه آبادی ؛ ز ِمن بر تو نصحیت
نیرزد این جهان هر دم اذیت
غنیمت دان غنیمت از صداقت
توئی از بهترین ؛ شمسِ حقیقت
دل آرام و قلبی پرصفا داری طریقت
به مقصد میرسی ؛ با این ، سریرت
مه آبادی دلم از کار پاساژ کُلُهم خون
مروت مرده ؛ رُخ ، گردیده گلگون
به ظاهر سرخ ؛ از بیداد مردان
غریبه ، آشنا، هر کس که خندان
ببینند بر رخم گویند چقدر شاد
ولی غافل ز احوال و ، زِ غمباد
رئوف را وعده دادم از صداقت
بدو گفتم رسد رزقی به رحمت
وساطت کن وساطت از سعادت
ضمانت می کنم با صد عنــایت
به ایشان گفته ام با علم مخصوص
خبر بر تو دهم چون نص و منصوص
ولی افسوسِ افسوس حرف ما رد
نشد بهرش قبول حرفش مُردد
1402/4/23 جمعه
شنیدم
شکایت از رئوف بنمود جناب زند
ز پاساژ و ؛ قرارداد ِ کولیوند
شنیدم گشته پاساژ وضع او بد
ز دعوا و شکایت گشته کـلـخند
ز پر و ؛ پای هم ، پیچیده هر یک
گمانم ؛ جنگ ِ تاتار و مراد بیگ
گذشت در بین یاران مرده انگار
نه عفو و بخششی دارند به یکبار
همه گویند که ما حقیم و ؛ باطل
خودش را این چنین بنموده عاطل
خدا خود شاهد و قاضی و داور
دهد حکمی چنان بر جان و پیکر
کجا شد عفو و بخشش و عنایت
بگیرند دست هم دونِ از خیانت
به صلح و هم صفا سازند کم و بیش
نه آزار و ؛ اذیت ؛ نیش در نیش
رئوف را واسطه کردم در این کار
خودش حلش کند با لطف ِ دادار
جهان هرگز نیرزد جنگ و دعوا
خداوند خود جزا محشر ِ کبرا
به ظالم بر اساس ظلم رسوا
یا این که عفو کند یکتای یکتا
همه دست خودش ارباب هستی
دهد اجر و ثواب بی خود پرستی
بیائید نقش خوب اجرا کنیم ما
نمایش در نمایش بس مصفا
خداوندا ؛ خداوندا ؛ خداوند!!!
جهان از ظلم ِ بی حد چون دماوند!
نه خواهر از برادر هست راضی
برادرارث بابا خورده ؛ قاضی
تمام خانواده جنگ و دعوا و شکایت
به ظاهر دوست ؛ دشمن بی نهایت
چنان در پیچ و تاب و قهر و کینه
شده راحت همان خواهر سکینه
امان از رحم و دوستی و مروت
نباشد بین مردم تا قیامت
ای حرمت جایگه مومنان
قبله حاجات دلٍ ماندگان
عبد گناهکارچنین و چنان
جایگهی هیچ ندارد امان؟!
صحبت اغیار نباشد صحیح
دشمن غدار شده بس وقیح
صحن و سرای تو چنان دلنواز
روح؛ به وجد آورد؛ آن بی نماز
کافر مطلق به حرم مست ِ مست
زاهد و عابد بشود دست به دست
صحن و سرایت چه کند ای رضا؟!
کافر مست ؛ هست شود بر خدا
لطف رضا در همه احوال مددکار ما
بی تو رضا ؛ قبله ما قبله ی بیکار ما
جان جوادت خودت مشعری ازنورپاک
قلب من از؛ دوری تو ؛ چاک چاک
دست من و دامن مولا رضا
حاجت خود را زتو خواهم خدا
واسطه ی فیض دو عالم رضا
غیر رضا کیست چنین پر عطا
تنها به عشق شاه حسین ؛ عباس و اکبر
در روز ِمحشر پا نهم ؛ بر جان ِ اصغــر
بر پنچه های گل فشان ، اصغر ارادت
از شرو ، زشتی های دنیا ؛ تا قیامت
مصون کند ؛ بیمه چنان ؛ از سوی داور
خون ِعلی اصغر ؛ خودش ما را ز پیکر
با پنجه های کوچکش حاجات ِ بسیار
اصغر عطا دارد ؛ خدا داند ؛ به کرّار
غافل نشو از اهل بیت و جان ِاصغر
اصغر شهید ِکربلا ؛ لطفش مُکرر
هر بار عطا و بخششی دارد به خروار
آن قدر ترا بالا برد در روز دیدار
مولا حسین تنها بشیند بر نظاره
اصغر؛خردسالش به جنت با اشاره
مفتوح و باز از بهر دوستان و محبان
دعوت کند با روی خوش داری تو ایمان
دستش گِره ها وا نمود در کُلِّ دنیا
عقبی یقین غم می برد در نزد یکتا
1402/4/22
حسن محبوب ترین معشوق دلها💟
عطای بی کران ؛ دارد چو گلها💟
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
ندارم هیچ غمی روز قیامت💟
حسین گیرد دو دستم از شفاعت💟
امام زمان
هر روز جمعه با عنایت سوی مولا
دل میدهم از بهر او فرزند ِ زهرا
صاحب زمان !؛ یکتا غریب ؛ آقای تنها
در کوچه ها؛ تنها چرا آیی ؟ تو مولا
گویا همه با تو چنان بیگانه در کار
مولا توئی دُردانه بر غم های ادوار
دلتنگ تو گشته جمال از غصه و غم
کی می رسی مولا خرید برجنس درهم
شایسته نیست گلچین برخوبان هستی
من هم که باشم در میان ِ خود پرستی
صاحب زمان آقای خوبان صد سلامی بر ارادت
بر سوی تو دارم امام وحجتم تا بی نهایت
یکبار بیا بنگر به حال من در این عصر وخامت
مولا تویی ، آقا تویی ، ای حجت حق کن نظارت
خسته شدیم ؛از وعده های ، .....
هر سال و ماه وعده چنان دارند به یکتا
گویند رسد صاحب زمان با حشمت و جاه
با اسب زین کرده و شمشیری به دلخواه
از بس دروغ گفتند این ........ بی دین
از دین گذشتند ، مردمان ، از دین و آیین
با تو زنم حرف دلم بی ترس و وحشت
غیر تو کیست ؟ یاری رساند باب ِ رحمت
مولا بیا چشم انتظار لطف و احسان و کرامت
مانند آهویی، گرفتار در جهان، در دار زحمت
اجناس در هم میخری مولا به یک اسم
آقا شروع کن جان من اسمم در این قِسم
صاحب زمان مولای خوبان کن کرامت
دستم بگیر مولای من تنها توئی راه سعادت
🌹🌹🌹🌹🌹
اجناس در هم میخری صاحب زمانم
در این جهان آزرده گشتم هم زبانم
از خود بنالم همچو بلبل در قفس رام
روز و شبم سختی رود از پیش ما کام
مولای خوبان انتظارت کُشته ما را زین اسارت
دستان من بگشا ؛ تویی مولا در این وضع وخامت
خوب است ؛ مرا دادی به توفیق ، بر کتابت
درد و دلم را من نگارم دفتر ِ عشق و عنایت
مولا تو را سوگند به جان مادرت بی حد و بی حصر
دنیا نما بهر جمال چون گل ستانی تاج ِ بر قصر
افسوس خورند هم دوست و دشمن این سعادت
کی داده بر من در چنین عصر بر لیاقت
می بوسمت مولای خوبان صاحب عصر
بر دست و پایت تا دهی هم تاج بر قصر
1402/1/25
23 رمضان 1444 جمعه ساعت 10 شب