شبِ اول ؛ مُحرم چهلستون گردیده غوغا
برای پرس ِشام دربین هیئت گشته دعوا
شده پرسر صدا مردم تماشا بهر یک پُرس
دلم با دیدن این صحنه از دعوا شده قُرص
ز هیئت اُمنا ؛ دارم گلایه بس که دلگیر
نباشد این روش محبوب قلب گردی تو درگیر
همه مهمان ِاربابند؛ نه، مهمان ِ شما؛ با دید درویش
زَدید ؛ درجمع مهمانان ِ آقا؛ قلب این مهمان چنان نیش
کمی آرام و آرام ، با دلی ، پاک و خجسته
به وصل یار آئید ؛ با دلی آن شب شکسته
شدم از کارهیئت سخت پریشان و چو محزون
به دوستانم رساندم حرف دل از سوی مجنون
اگر میزبان حسین است با کرامت در عطایا
چرا دعوا بپا دارید؛ هیئت اُمنا دار ِبلایا
گمان کن آن کسی بر پرس اطعام داشت اصرار
حسین بن ِ علی بود جمع ما بنما تو اقرار
برو توبه نما توبه ز این حرکت بسی ننگ
نباشد در چنین جائی بپا داری تو ای جنگ
اَیا ..... از کار خود گردی پشیمان
نگو نیست چاره ای ؛ در کار خویش داری تو درمان
جمالی از سر صدق و وفا با عهد و پیمان
نوشته حرف مولا ؛ بس قضاوت رب و رحمان


1402/4/27هجری شمسی
1445/1/1 هجری قمری