شکایت از رئوف بنمود جناب زند ز پاساژ و ؛ قرارداد ِ کولیوند شنیدم گشته پاساژ وضع او بد ز دعوا و شکا
شنیدم
شکایت از رئوف بنمود جناب زند
ز پاساژ و ؛ قرارداد ِ کولیوند
شنیدم گشته پاساژ وضع او بد
ز دعوا و شکایت گشته کـلـخند
ز پر و ؛ پای هم ، پیچیده هر یک
گمانم ؛ جنگ ِ تاتار و مراد بیگ
گذشت در بین یاران مرده انگار
نه عفو و بخششی دارند به یکبار
همه گویند که ما حقیم و ؛ باطل
خودش را این چنین بنموده عاطل
خدا خود شاهد و قاضی و داور
دهد حکمی چنان بر جان و پیکر
کجا شد عفو و بخشش و عنایت
بگیرند دست هم دونِ از خیانت
به صلح و هم صفا سازند کم و بیش
نه آزار و ؛ اذیت ؛ نیش در نیش
رئوف را واسطه کردم در این کار
خودش حلش کند با لطف ِ دادار
جهان هرگز نیرزد جنگ و دعوا
خداوند خود جزا محشر ِ کبرا
به ظالم بر اساس ظلم رسوا
یا این که عفو کند یکتای یکتا
همه دست خودش ارباب هستی
دهد اجر و ثواب بی خود پرستی
بیائید نقش خوب اجرا کنیم ما
نمایش در نمایش بس مصفا
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 12:9 توسط ......
|
بیان ِ چشم ودل؛ از راهِ اشعار💝