بس که دلگیر است ؛ پاساژ ِ وکیل عده ای با معرفت، عده ای عین بخیل همچو قوه ؛ فاز و نو پاساژ وکیل
بس که دلگیر است ؛ پاساژ ِ وکیل
عده ای با معرفت، عده ای عین بخیل
همچو قوه ؛ فاز و نول دارد شکیل
صدرو ذیلش جمعه ها بنگر کفیل
سوت و کور است پا نخورده آنچنان
همچو فرشی گشت رها تا بی کران
کل هشتاد باب در دم ؛خوابِ خواب
دو نگهبان ؛ در پی هم ؛ نان و آب
یک مدیر و یک صد و بیست بازپرس
پول آب و برق و گازش چُس ِچُس!!
بس توقع هرکدام ؛ شخص مدیر
شندرغاز؛ پول شارژ ؛ گردد ظهیر
نیم بهاء سه دانگ ، سه دانگی مبتلا
سروته جمعش کنی دردسری داردجفا
حاجی زندواین همه؛ازقیل و قال ناروا
آب ونانت کم مگربا اینچنین پستی فدا
عمرو مال و جان خودرا توگرفتی برفنا
فحش و فحاشی و توهین خفا و هم جلا
کن رهااین پست بی اجرومواجب رارها
تا شوی آسوده از کردار جمله بی خدا
1402/6/17
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 18:0 توسط ......
|
بیان ِ چشم ودل؛ از راهِ اشعار💝