یا امام رضا......


آمده ام ؛ مدتی از راه ِ دور
حاجت من را عطا کن؛ تو نور
مال و خوشی رفت تمام باد باد
عز و وقار؛ نیست کجا ! شاد ِشاد
غمِّ ؛ دلم را به تو کردم بیان
حاجت من را عطا کن عیان
نان و نمک بود ز تو از کرم
نان و نمک رفت ز دستم عدم
صاحب ِ مضجع ؛ رواق در رواق
مانده به مسکن به یک نان داغ
این خدم و این حَشم بیشمار
جمع ؛ تو کردی در اینجا به کار
عاشق درگاه و ؛ چنین سلطنت
بوده و هستم ؛ رضا مرحمت
بار دگر دعوت و منت، نما نوکری
تا بشوم خادم ثابت ، براین گهری
شغل و به مسکن به یک ... هم
زین طلبم ؛ گفته شده ؛ دم به دم
فرصت ِ چندان ندارم، پی آمال خویش
دست من و دامن مولا؛نکن ریش ِ ریش