شانس و اقبالم ببین آقا معلم گشته ام💐
در میان شغل ها ، شاد و مُسَلَّم گشته ام 💐
یادم آید درمیان شغل ها با پیشنهاد این وآن💐
بی بی جان میگفت آخوند شو وجودت در امان 💐
دین و دنیایت نه تنها ، آخرت ؛ جنت مکان💐
یک کلام ناز و مبهم هر دفعه در خشم و کین💐
او ادا میکرد ، خدا داند تمام ِ این زمین 💐
یک عمو داشتم ، که شغلش روز و شب رانندگی 💐
شهر بابل تا به گیلان کار همراهانِ او خوانندگی 💐
پیشنهاد میکرد ؛ مکانیک شَوَی؛ رزقت ؛ تمام تابندگی💐
سالها با آن کلام ِ این و آن حیران و سرافکندگی💐
یا که افسر شو ، تمام شهر و استان و حدود 💐
هر که را خر را سوار است خر سواری درقُعُود 💐
مدتی گشتم پلیس محسوس و نامحسوس جدا💐
نه که نان و آب ؛ بر ما شد ؛ فحش های کذا💐
بس که ما را ؛ با جریمه؛ نقره داغ 💐
موی در سر شد مرا تنها دو لاخ💐
یک عموی ؛ دیگری تشویق مرا کار کلاس💐
گر معلم گر شوی باریک ، آبی بر پلاس💐
دایی من با تمامِ هوش و اقبال و خرد💐
شهرداردرشهرشوی؛ با هر تولد و ممات این بلد💐
کل شهر؛ بقال و چغال همه پیشت چو گیر💐
آب و نانت بس وفور، چون شاخ و شمشاد و چو شیر💐
پدرم تا سال دیپلم با تمام جوش و خروش 💐
باورت هرگز نباشد او نمی دانست کلاس چندم با این سروش 💐
گشته ام مقبول ِ دانشگاه بهشهراز قضا💐
کار من در مشهد و ، با درس من گشته دو جا💐
از حسابداری بگیر؛فا کتور نویس و کار مِلک💐
شعر و اشعاری ز ذهنم کرد تراوش سوزِ کلک💐
عاقبت گشتیم معلم ، روز و شب توی کلاس💐
عمر ما صرف کلاس و؛ فرشِ زیرِپا تماما شد پلاس 💐

1402/8/21
بمناسبت بازنشستگی دوست و همکار عزیز محمد علی ایزدی برای قرائت تالار نارون