شدم مهمان ِ استادم سحرخیز خودش مهمان مولایم رضا از عشق لبریز همه در دور هم جمع گشته شادان سخن از
شدم مهمان ِ استادم سحرخیز
خودش مهمان مولایم رضا از عشق لبریز
همه در دور هم جمع گشته شادان
سخن از مهر و ایثاری فراوان
نشستیم دور ِ سفره حالت خوش
همه شکر خدا شام کرده اند نوش
بزرگمهر، موسوی ، غلامرضایی
همه پر از انرژی از خدا ،نورخدایی
ز انبایی و آخوند زاده ، اَبرش
مرا بوسیده او ؛ یکدم مشوش!
که باشد این غریبه جمع ِ خدام
مرا بوسیده با عشقی چو اقوام
به یکسال بهر او نقشی چو استاد
ز تعلیم ، تربیت ، گفتم به امداد
پس از اکرام واطعام سوی دوستان
به شادی و شعف بازگشته ، خندان
خدا رو شکر گویم نعمت و خوان
نصیب ما شده ، جمع ِ رفیقان
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 6:17 توسط ......
|
بیان ِ چشم ودل؛ از راهِ اشعار💝