شدم مهمان ِ استادم سحرخیز

خودش مهمان مولایم رضا از عشق لبریز

همه در دور هم جمع گشته شادان

سخن از مهر و ایثاری فراوان

نشستیم دور ِ سفره حالت خوش

همه شکر خدا شام کرده اند نوش

بزرگمهر، موسوی ، غلامرضایی

همه پر از انرژی از خدا ،نورخدایی

ز انبایی و آخوند زاده ، اَبرش

مرا بوسیده او ؛ یکدم مشوش!

که باشد این غریبه جمع ِ خدام

مرا بوسیده با عشقی چو اقوام

به یکسال بهر او نقشی چو استاد

ز تعلیم ، تربیت ، گفتم به امداد

پس از اکرام واطعام سوی دوستان

به شادی و شعف بازگشته ، خندان

خدا رو شکر گویم نعمت و خوان

نصیب ما شده ، جمع ِ رفیقان