چون مرا از خانه بیرون کرده اند 🥀
مادر من را ز دل خون کرده اند 🥀
آن ستون ِ خانه از درد ِ فراق 🥀
ضجه می زد نیمه شب عین بُراق🥀
این دل و جان و تن و هم شانه ام 🥀
ناله ها بر پا نمودند از فراق ِ خانه ام🥀
گه گاهی حسرت و افسوس من گردد مُدام🥀
گه بیاد لطف رب ؛ شاکر تمامم ؛ مُستدام 🌻
شدت سرمای این باد خزان ؛ در ریشه ام🥀
یخ زند هر دم چنان گویا منم ؛ دل پیچه ام 🥀
گر نشد آغوش گرم روزگار ما را نصیب 🥀
زودیِّ زود می رسد فتح و ظفرها عنقریب🥀
می نویسم حرف دل را قوم و خویش 🌻
هم بدانند ؛هم بخوانند ؛ زخم و ریش !🌻
پس ؛ اَیا فاطی و ؛ مهناز و ؛ ترانه 🌻
پیامم نشر ؛ بر شهر و ؛ کرانه🌻
چنان نشرش دهید مانند خورشید 🌻
زمان و آسمان ؛ آگاه ز تبعید 🥀
شکایت برده ام بر نزد ِ دادار 🤲
خودش چون حی و حاضر هست مددگار❤️